شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۴۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیش از آنک از عدم کرد وجودها سریبی ز وجود وز عدم باز شدم یکی دری
۲
بی‌مه و سال سال‌ها روح زده‌ست بال‌هانقطه روح لم یزل پاک روی قلندری
۳
آتش عشق لامکان سوخته پاک جسم و جانگوهر فقر در میان بر مثل سمندری
۴
خود خورد و فزون شود آنک ز خود برون شودسیمبری که خون شود از بر خود خورد بری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth