خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۴۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندرییک نفسی چو بازی و یک نفسی کبوتری
۲
همچو دعای صالحان دی سوی اوج میشدیباز چو نور اختران سوی حضیض میپری
۳
کشت مرا به جان تو حیله و داستان توسیل تو میکشد مرا تا به کجام میبری
۴
از رحموت گشتهای در رهبوت رفتهایتا دم مهر نشنوی تا سوی دوست ننگری
صفحهٔ ۱ از ۴