خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۵۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخنخاییعجب امسال ای عاشق بدان اقبالگه آیی
۲
برای آنک واگوید؛ نمودم گوش کَرّانهکه یعنی: من گران گوشم! سخن را بازفرمایی؟
۳
مگر کوری بود کان دم نسازد خویشتن را کرّکه تا باشدکه واگوید سخن آن کان زیبایی
۴
شهم دریافت بازی را، بخندید و بگفت این رابدان کس گو که او باشد چو تو بیعقل و هیهایی
صفحهٔ ۱ از ۳