خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مد احسان است بسم الله دیوان صبح راره به مضمون می توان بردن ز عنوان صبح را
۲
صادقان را بهر روزی زحمتی در کار نیستکز تنور سرد، گرم آید برون نان صبح را
۳
گرچه در ابر سفید امید باران کمترستفیض می بارد ز سیما همچو باران صبح را
۴
می زداید گریه از آیینه دل تیرگیاشک انجم می نماید پاکدامان صبح را
صفحهٔ ۱ از ۴