شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غمزه‌اش افزود در ایامِ خط بیداد رازنگِ زهرِ جانستان شد تیغِ این جلّاد را
۲
حسن بی‌‌رحم است، ورنه دودِ تلخِ آهِ منآب گرداند به چشم آیینهٔ فولاد را
۳
ساده‌لوحی بین که می‌خواهم شکارِ من شودحلقهٔ چشمی که در دام آورد صیاد را
۴
آتشین‌رویی که من در زلفِ او دل‌بسته‌امپنجهٔ خورشید سازد شانهٔ شمشاد را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth