خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کجروی بال و پرِ سِیرَست بد کردار راراستی سنگِ رهِ رفتار باشد مار را
۲
کاش بندِ حیرتی بر دست گلچین میگذاشتآن که میبندد به روی من درِ گلزار را
۳
هر سری دارد درین بازار سودای دگرهر کسی بندد به آیینِ دگر دستار را
۴
میکند از طوقِ قمری دامها در خاک، سروتا به دام آرد مگر آن سروِ خوش رفتار را
صفحهٔ ۱ از ۲