خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست از سنگِ ملامت غم سرِ پر شور راکس نترسانده است از رطلِ گران مخمور را
۲
ما به داغِ خود خوشیم ای صبح دست از ما بدارصرفِ داغِ مُهر کن این مرهمِ کافور را
۳
چرخِ عاجزکُش چرا در خاک و خونم میکشد؟پای من دستِ حمایت بود دایم مور را
۴
قهرمانِ عشق هر جا مجلسآرایی کندچینی مودار میداند سرِ فغفور را
صفحهٔ ۱ از ۲