خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مُهرِ خاموشی کند کوتهزبان تقریر رااین سپر دندانه میسازد دمِ شمشیر را
۲
قامتِ خَم، نفس را هموار نتوانست کرداز کجی، زورِ کمان بیرون نیارد تیر را
۳
شد زبانِ شُکر از سودای او رگ در تنمنیست از زندانِ یوسف شکوهای زنجیر را
۴
از سفیدی دیدهٔ یعقوب شد صبحِ امیدمنزلی جز قصرشیرین نیست جویِ شیر را
صفحهٔ ۱ از ۲