خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پردهدارِ حرفِ دعوی کن لبِ خاموش رااز دبستان برمیاور طفلِ بازیگوش را
۲
مور بر خوانِ سلیمان خونِ خود را میخوردخرمنِ گل مایهٔ حسرت بود آغوش را
۳
نیست بر بالای دستِ خاکساری هیچ دستخشتِ خُم مینوشد اول، بادهٔ سرجوش را
۴
باغبان گل را کند سیراب از بهرِ گلابساقی از می بهربردن میفزاید هوش را
صفحهٔ ۱ از ۳