خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر جگر تا خوردهام نیشِ خمارِ نوش رامیکنم با درد سودا بادهٔ سرجوش را
۲
مُهر بر لب زن که در خون غوطه (ور هرگز نساخت)زخمِ دندانِ پشیمانی لبِ خاموش را
۳
چون صدف هر کس به غورِ بحرِ خاموشی رسیدکاسهٔ دریوزهٔ سیماب سازد گوش را
۴
بازیِ همواریِ ظاهر مخور از دشمناننانِ سوزندار پیشافکن سگِ خاموش را
صفحهٔ ۱ از ۲