خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تر به اشکِ تلخ میسازم دِماغِ خویش رازنده میدارم به خونِ دل چراغِ خویش را
۲
از سیاهی شد جهان بر چشمِ داغِ من سیاهچند دارم در تهِ دامن چراغِ خویش را؟
۳
سازگاری نیست با مرهم ز بی دردی مرامیکنم پنهان ز چشمِ شور، داغِ خویش را
۴
کاروانِ بیخودی را نامه و پیغام نیستاز که گیرم، حیرتی دارم، سراغِ خویش را
صفحهٔ ۱ از ۲