خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون کند آن غمزهٔ خونریز عریان تیغ رابخیهٔ جوهر شود زخمِ نمایان تیغ را
۲
ریخت خونِ عالم و مژگانِ او خونین نشدتیزیِ سرشار سازد پاکدامان تیغ را
۳
در دلِ فولاد چون سنگآتشی پنهان نبودخونِ گرمم شد چراغِ زیرِ دامان تیغ را
۴
دستگاهِ لاف میخواهند صاحبجوهراننعل در آتش بود از بهرِ میدان تیغ را
صفحهٔ ۱ از ۳