شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۹۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کِی نیامِ پوچ می‌سازد به تمکین تیغ را؟آستین زندان بود چون دستِ گلچین تیغ را
۲
سیلِ بی‌زنهار را هر موج بالِ دیگرستکثرتِ جوهر نمی‌سازد به تمکین تیغ را
۳
غمزه‌اش از کشتنِ عشاق شد در خون دلیرتشنهٔ خون می‌کند جان‌های شیرین تیغ را
۴
می‌کند آهن‌دلی، کارِ فَسان با کج‌نهادنیست در خون‌ریختن حاجت به تلقین تیغ را
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth