خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک راسیل می روبد ز راه خود خس و خاشاک را
۲
پیش خورشید قیامت ابر نتواند گرفتزلف چون پنهان کند آن روی آتشناک را؟
۳
بخیه انجم بر دهان صبح نتوانست زدپرده پوشی چون کنم من سینه صد چاک را؟
۴
گرچه سروست از درختان در سرافرازی علمدست دیگر هست در بالادویها تاک را
صفحهٔ ۱ از ۳