خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست ممکن قُربِ آتش بال و پر سوزد مراچون سمندر دوری آتش مگر سوزد مرا
۲
گر چنین حسنِ گلوسوزش جگر سوزد مرااز سرشکِ آتشین، مژگانِ تر سوزد مرا
۳
از لطافت میشود هر دم به رنگی عارضشتا به هر نظّارهای رنگِ دگر سوزد مرا
۴
چون توانم از تماشایش نظر را آب داد؟آن که رخسارش نگه در چشمِ تر سوزد مرا
صفحهٔ ۱ از ۳