شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
داغ عشق از سینهٔ روشن به‌ دست آمد مرادامنِ خورشید ازین روزن به دست آمد مرا
۲
دیده‌ام چون پیرِ کنعان شد سفید از انتظارتا ز یوسف بوی پیراهن به دست آمد مرا
۳
مشرقِ بینِش به آسانی نگشتم همچو شمعسوختم تا دیدهٔ روشن به دست آمد مرا
۴
وحشت‌آبادِ جهان شد جنتِ در بسته‌امتا ز عزلت گوشهٔ مأمن به دست آمد مرا
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth