خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می کشد هر دم ز بی تابی به جایی دل مرانیست چون ریگ روان آسایش منزل مرا
۲
شهری عشقم، به سنگ کودکان خو کرده امبرنچیند دامن صحرا غبار از دل مرا
۳
گرچه از آزادگانم میشمارند اهل دیدرفته است از بار دل چون سرو، پا در گل مرا
۴
می کند خون در دلم هر ساعت از چین جبینمی کشد با اره از سنگین دلی قاتل مرا
صفحهٔ ۱ از ۴