خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برگ کاهی نیست کشت نابسامان مراخوشه از اشک پشیمانی است دهقان مرا
۲
هست از روز ازل با پیچ و تاب آمیزشیچون میان نازک خوبان، رگ جان مرا
۳
مزرع امید من از سیر چشمی تازه روستشبنمی سیراب دارد باغ و بستان مرا
۴
دیده آیینه از نقش پریشان سیر شدنیست سیری از تماشا چشم حیران مرا
صفحهٔ ۱ از ۲