شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۱۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نان به خون دل شد از تیغ زبان رنگین مراترزبانی در گلو شد گریه خونین مرا
۲
داغ دارد شعله سرگرمیم خورشید رامی شود روشن چراغ کشته بر بالین مرا
۳
شد دو بالا حرص دنیای من از قد دوتادر فلاخن گشت این خواب سبک، سنگین مرا
۴
دشمن خونخوار از تیغ زبانم ایمن استچون گل بی خار، منتهاست بر گلچین مرا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth