خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست بر خاطر غباری از پریشانی مراجامه فتح است چون شمشیر عریانی مرا
۲
گرچه از آتش زبانی شمع این نه محفلمنیست رزقی جز سرانگشت پشیمانی مرا
۳
چون گهر گرد یتیمی سرنوشت من شده استنیست ممکن شستن این صندل ز پیشانی مرا
۴
فارغ از آمد شد نقش بد و نیکم، که ساختخانه دربسته، چون آیینه، حیرانی مرا
صفحهٔ ۱ از ۳