خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می کشد در خاک و خون مژگان دلجویی مراتیغ زهرآلود باشد چین ابرویی مرا
۲
هر سخنسازی سخن نتواند از من واکشیدبر سر حرف آورد چشم سخنگویی مرا
۳
تا بشویم دست خود پاک از جهان آب و گلبس بود چون سرو ازین گلشن لب جویی مرا
۴
سبز می شد حرف در منقار طوطی ز انفعالدر نظر می بود اگر آیینه رویی مرا
صفحهٔ ۱ از ۳