خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۱۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته رامن به راه انداختم این کاروان خفته را
۲
مرگ بر ارباب غفلت تلخ تر از زندگی استگرگ می آید به خواب اکثر شبان خفته را
۳
نقد انفاس گرامی رفت از غفلت به بادراهزن از خویش باشد کاروان خفته را
۴
مهر بر لب زن که می ریزد نمک در چشم خوابخنده بی شرمی گلها خزان خفته را
صفحهٔ ۱ از ۳