خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده راشهر زندان است روی دل به صحرا کرده را
۲
کوس رحلت نغمه داود می آید به گوشپیشتر از کوچ، زاد ره مهیا کرده را
۳
شهپر پرواز چشم است از تمناهای خامچشم قربانی است دل ترک تمنا کرده را
۴
قطره گردد گوهر غلطان در آغوش صدفدل تپد در سینه دایم سیر دریا کرده را
صفحهٔ ۱ از ۴