خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۶۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانا نظری فرما چون جان نظرهاییچون گویم دل بردی چون عین دل مایی
۲
جانها همه پا کوبند آن لحظه که دل کوبیدل نیز شکر خاید آن دم که جگر خایی
۳
تن روح برافشاند چون دست برافشانیمرده ز تو حال آرد چون شعبده بنمایی
۴
گر جور و جفا این است پس گشت وفا کاسدای دل به جفای او جان باز چه میپایی
صفحهٔ ۱ از ۳