شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از نظرها چون کند وحشت نهان دیوانه راسنگ طفلان می شود سنگ نشان دیوانه را
۲
چون سیاوش سالم از دریای آتش بگذردمرکب نی گر بود در زیر ران دیوانه را
۳
آتش سوزنده را خاشاک بال و پر شودهیچ پروا نیست از زخم زبان دیوانه را
۴
برگ عیش بیکسان در هر گذر آماده استسنگ، هم نقل است و هم رطل گران دیوانه را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth