خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از غباری خانه گردد بی صفا آیینه رامی شود دربسته از آهی، سرا آیینه را
۲
شد ز بخت تیره، دل را در نظر عالم سیاهگرچه میباشد ز خاکستر جلا آیینه را
۳
سینه صافان نیستند ایمن ز بیم چشم زخمهست از جوهر زره زیر قبا آیینه را
۴
عالم صورت نمی شد پرده بینایی اشدر صفا می بود اگر چون رو، قفا آیینه را
صفحهٔ ۱ از ۴