شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ماکوه را برداشت از جا، ناله و فریاد ما
۲
ما چو مجنون چشم آهو را سخنگو کرده‌ایمگنگ ماند هر که گردن پیچد از ارشاد ما
۳
گرچه گوش باغبان را پرده انصاف نیستداغ‌ها دارد چو برگ لاله از فریاد ما
۴
لوح امکان، تنگ میدان است، ورنه می‌نمودجوهر خود را زبان خامه فولاد ما
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth