خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ماکوه می دزدد کمر در زیر بار درد ما
۲
از رگ خامی نباشد میوه ما ریشه دارپختگی پیداست چون آتش ز رنگ زرد ما
۳
فتح ما آزاد مردان در شکست خود بودگو دل از ما جمع دارد دشمن نامرد ما
۴
می شود مژگان آتشبار، هر خاری که هستبر گلستان بگذرد گر آه غم پرورد ما
صفحهٔ ۱ از ۲