شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از ملامتگر نیندیشد دل افگار ماشور محشر خنده کبکی است در کهسار ما
۲
از نسیم نوبهاران مغزها آشفته شدگل نکرد آشفتگی از گوشه دستار ما
۳
شیوه ما سخت جانان نیست اظهار ملاللاله ها بی داغ می رویند از کهسار ما
۴
ما به خون خود دهان تیشه شیرین می کنیمتلخ ننشیند عبث معشوق شیرین کار ما
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth