شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ماگردش چشمی بود بس حلقه زنجیر ما
۲
ما خراب از آب شمشیر تغافل گشته ایممی توان کردن به گرد دامنی تعمیر ما
۳
از عیار نامه ما دردمندان آگهندمی شود در زخم ظاهر جوهر شمشیر ما
۴
چون کمان هر چند مشت استخوانی گشته ایممی شود از جوشن گردون ترازو تیر ما
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth