شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می کشد هر لحظه بزم تازه ای بر روی ماداغ دارد جام جم را کاسه زانوی ما
۲
سایه زخم دورباش از وحشت ما می خوردجوهر شمشیر داند سبزه را آهوی ما
۳
می پرد شم حباب ما همان از تشنگیگرچه پیوسته است با دریای رحمت، جوی ما
۴
می توان بر خاک خون آلود ما کردن نمازآب شمشیر شهادت داده شست و شوی ما
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth