خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زخم پنهانم اگر بیرون دهد خونابهارنگ خون پیدا کند در صلب گوهر آبها
۲
عالمی را همچو خود سرگشته دارد آسمانچون برآید مشت خاشاکی ازین گردابها؟
۳
بیقراران محبت زیر گردون چون کنند؟شیشه سربسته زندان است بر سیمابها
۴
زنگ غفلت لازم تنپروری افتاده استسبز گردد از روانی چون بماند آبها
صفحهٔ ۱ از ۲