خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ره خوابیده را از نقش پایت بالهااز خرامت عالم آسوده را زلزالها
۲
دل که از نقش تمنا در جوانی ساده بودشد ز پیری عنکبوت رشته آمالها
۳
محو و اثبات جهان در عالم حیرت یکی استفارغ است آیینه از آمد شد تمثالها
۴
نوش این محنتسرا را نیشها در چاشنی استپرده ادبار باشد سربهسر اقبالها
صفحهٔ ۱ از ۳