خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در بهاران از چمن ای باغبان بیرون میاتا گلی دربار هست از گلستان بیرون میا
۲
چون نمی گردد سری از سایه ات اقبالمندای هما در روز ابر از آشیان بیرون میا
۳
قطره باران ز فیض گوشه گیری شد گهرزینهار از خلوت ای روشن روان بیرون میا
۴
پیش دمسردان زبان گفتگو در کام کشاز غلاف ای برگ در فصل خزان بیرون میا
صفحهٔ ۱ از ۴