خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمی گردد کف بی مغز مانع سیر دریا راسفیدی جامه احرام باشد دیده ما را
۲
چنین کز چشم او گفتار می ریزد، عجب دارمکه گردد خواب مهر خامشی آن چشم گویا را
۳
دگر وحشی نگاهی می زند پیمانه در خونمکه هر مژگان او عمر ابد بخشد تماشا را
۴
ردای اهل تقوی بادبان کشتی می شدلب میگون او تا ریخت در پیمانه صهبا را
صفحهٔ ۱ از ۴