خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها رانسیم نوبهاران کرد گویا این زبانها را
۲
ز عقل کوتهاندیش است سرگردانی مردمبیابان مرگ میسازد دلیل این کاروانها را
۳
اگر آزادهای، آسوده باش از سردی دورانکه دارد یاد هر سروی درین گلشن خزانها را
۴
سر سوداییان از گردش جام است مستغنیکه آب از شوق باشد آسیای آسمانها را
صفحهٔ ۱ از ۲