خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خط از سنگین دلی گفتم برآرد لعل دلبر راندانستم رگ گردن شود این رشته گوهر را
۲
نه تبخاله است بر گرد دهان آن پری پیکرز تنگی این صدف بیرون لب جا داده گوهر را
۳
سرشک بلبلان برگ گلی نگذاشت بی شبنمکه نتوان دید خالی در کف احباب ساغر را
۴
صبوری با دل بی طاقت من برنمی آیدمکرر کشتی من بادبان کرده است لنگر را
صفحهٔ ۱ از ۳