خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر راز دود تلخ پروا نیست چشم سخت مجمر را
۲
منم کز تیره بختی ها ندارم صبح امیدیوگرنه در سواد دل بهاری هست عنبر را
۳
به حرف و صوت مهر خامشی را بر مدار از لبسپر داری کن از تاراج مور این تنگ شکر را
۴
دل قانع ز احسان کریمان است مستغنیبه آب تلخ دریا احتیاجی نیست گوهر را
صفحهٔ ۱ از ۲