خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لب یاقوت او تا داد از خط عرض لشکر راحصاری کرد در گرد یتیمی آب گوهر را
۲
تلاش پختگی کردم ز خامی ها، ندانستمکه در خامی بهار بی خزانی هست عنبر را
۳
تهیدستان قسمت را چه سود از رهبر کامل؟که خضر از آب حیوان تشنه می آرد سکندر را
۴
گسستم از عزیزان رشته امید، تا دیدمکه سازد تنگ چشمی قیمت افزون عقد گوهر را
صفحهٔ ۱ از ۳