خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر رابلندی حجت عجزست بازوی شناور را
۲
به خون دل میسر نیست از دل آرزو شستنبه آب تیغ نتوان محو کرد از تیغ جوهر را
۳
مکن چون تنگ ظرفان شکوه از داغ سیه بختیکه در طالع بهار بی خزانی هست عنبر را
۴
کند یک جلوه گوهر پیش غواص و تماشاییرسد فیض سخن یکسان، سخن سنج و سخنور را
صفحهٔ ۱ از ۲