شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گل‌اندامی که می‌دادم به خون دیده آبش راچسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟
۲
در آغوشِ نسیم ِ صبحدم بی‌پرده چون بینم؟گلِ رویی که من وا کرده‌ام بندِ نقابش را
۳
به دست غیر چون بینم عنان طفل خودرایی؟که وقت نی‌سواری می‌گرفتم من رکابش را؟
۴
به خونم زد رقم، تا با قلم شد آشنا دستشپری‌رویی که می‌بردم به مکتب من کتابش را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth