خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز روی آتشینش حیرتی رو داد آتش راکه چندین عقده در کار از سپند افتاد آتش را
۲
مرا در وادیی می جوشد از دل عقده مشکلکه نتواند گره از دل گشودن باد آتش را
۳
ندارد عشق عالمسوز پروای سرشک مانمی سازد خموش از آب خود فولاد آتش را
۴
مکن با ناتوانان سرکشی هر چند مغروریکه از هر مشت خاری می رسد امداد آتش را
صفحهٔ ۱ از ۳