خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش راکه می جوشد می از پیمانه چشم می پرستش را
۲
به چندین دست نتوانست مژگانش نگه داردز افتادن به هر جانب نگاه نیم مستش را
۳
نمی سازد پریشان مغز را بوی حنا چندینکدامین سنگدل بر چشم مالیده است دستش را
۴
در آغوش نگین دان نیست آرامش ز بی تابیگهر در خانه زین دیده پنداری نشستن را
صفحهٔ ۱ از ۳