خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش رابه گلچینان هدر می کرد خون لاله زارش را
۲
نگردد تشنه در گرمای صحرای قیامت همبه خاطر بگذراند هر که لعل آبدارش را
۳
بر آن کنج دهن از بوسه خوش جا تنگ خواهد شدبه این عنوان اگر خط گیرد اطراف عذارش را
۴
دل هر کس که گردد خوابگاه عشق چون مجنونشکوه جبهه شیران بود لوح مزارش را
صفحهٔ ۱ از ۳