خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق رابود زخم نمایان، گر دهانی هست عاشق را
۲
گهر در پله میزان یوسف سنگ کم باشدوگرنه دیده گوهرفشانی هست عاشق را
۳
ازان پاک است از گرد علایق دامن پاکشکه دایم در نظر آب روانی هست عاشق را
۴
مروت نیست آب ای سنگدل بر تشنگان بستنبکش تیغ از میان تا نیم جانی هست عاشق را
صفحهٔ ۱ از ۵