شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۳۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به دنیا ساختم مشغول چشم روشن دل رابه این یک مشت گل مسدود کردم روزن دل را
۲
ندانستم که خواهد رفت چندین خار در پایمشکستم بی سبب در خرقه تن سوزن دل را
۳
فریب جسم خوردم، کشتیم در گل نشست آخرنمی ماندم به جا، گر می گرفتم دامن دل را
۴
مرا گر هیزم دوزخ کند افسوس، جا داردکه بی برگ از ثمر کردم نهال ایمن دل را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth