خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم رابه زهر چشم خوبان آب ده تیغ زبانم را
۲
تهیدستی ندارد برگریز نیستی در پینگه دار از شبیخون بهاران گلستانم را
۳
چو طوطی لوح تعلیمم ده از آیینه رخسارانمکن چون پسته سبز از خامشی تیغ زبانم را
۴
ز خاک آستانت رو به هر جانب که می آرمسر زلف گرهگیر تو می پیچد عنانم را
صفحهٔ ۱ از ۲