شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو راکه عاشق مد احسان می شمارد چین ابرو را
۲
به شرم آشنایی برنمی آید نگاه منز من بیگانه کن ای ناز تا ممکن بود او را
۳
همان زهر شکایت از لبم در وصل می ریزدشکر شیرین نمی سازد مذاق طفل بدخو را
۴
ندارد داغ عشق گلعذاران حاصلی صائببرون ریز از بغل زنهار این گلهای بی بو را
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth