شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۴۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به هر تردامنی منمای آن آیینه رو رامبادا زنگ خجلت سبز سازد حرف بدگو را
۲
ترا صدبار اگر بینم، همان مشتاق دیدارمتهی چشمی به گوهر کم نمی گردد ترازو را
۳
نگارین می شود از خون دلها دست سیمینشدهد پرداز اگر با دست، زلف عنبرین بو را
۴
به این شوقی که من رو در گلستان تو آوردمنگه دارد خدا از بوسه گرمم لب جو را!
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth