خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۴۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تهی چشمان چه میدانند قدر روی نیکو رانباشد جز گرانی بهره از یوسف ترازو را
۲
ز خواب بی خودی بیدار کن آن چشم جادو راکه از خط هست در طالع شکستی طاق ابرو را
۳
ترا از دیدن آیینه چون مانع توانم شدکه میسازد دو چندان خوبی آن روی نیکو را
۴
به افسون میتوانستم پری در شیشه کرد، اکنونمیسر نیست آرم در خیال آن آشنا رو را
صفحهٔ ۱ از ۳